گنج

شمارهٔ ۱۳۹۷

قافیه: ایی۹ بیت
نمی‌یابم به درد دل دواییز دست جور شوخ دلربایی
بگو شاها چه ننگ و عار خیزدنظر گر افکنی سوی گدایی
گذاری کی کنی سوی ضعیفانرسد در گوشت از ما هم دعایی
ز خود بیگانه‌ام مشمُر از این بیشمکن بیگانگی با آشنایی
طبیب درد من چون دوست باشدبگو تا خود ز که جویم دوایی
چرا ای دوست در دوران وصلتنباشد کار ما بی ماجرایی
چو بالایش بدیدم گفتم ای دلنه بالا باشد آن باشد بلایی
تویی سلطان حسن آخر چه باشداگر رحمت کنی بر بینوایی
ترحّم کن به حال دردمندانکه باشد نیک و یابی هم جزایی