گنج

شمارهٔ ۱۲۳۷

قافیه: ادمده۷ بیت
به بوی زلف خودم دلبرا به باد مدهوفا و عهد من خسته را ز یاد مده
نصیحتی بشنو از من ضعیف ای دلتو خود به دست حریفان حورزاد مده
اگرچه نیست تو را اختیار مرد و زنیزمام مصلحت خود به اوستاد مده
مرا که آرزوی روی دوست امروزستامید وعده وصلم به بامداد مده
به جان تو که به باد فراق آب رخمبه قول دشمن بدگوی بدنهاد مده
دلا امید ز وصل بتان ببُر زنهارقدیم صحبت یاران مرا به یاد مده
تو تا به چند جفا و ستم کنی به جهانکه گفت با تو که بیداد هست و داد مده