شمارهٔ ۱۲۳۶
ای سلاطین جهان پیش رخت بنده شدهوز دم عیسویت جان جهان زنده شده
از حیای سر زلف تو بنفشه در باغپیش خاک کف پای تو سرافکنده شده
هر سحرگاه به پروانه ماهِ رخ توشمع خورشید جهانتاب فروزنده شده
به هوای سر زلف تو دل خلق جهانرفته بر باد و پریشان و پراکنده شده
سرو آزاد به سرسبزی شمشاد قدتتا سر افراز شود در چمنت بنده شده
هرکه یک شب شده از شمع رخت روشن چشمروز اقبال بر او فرّخ و فرخنده شده
تا گل روی تو در باغ جهان بشکفتهدهن ما چو لب غنچه پر از خنده شده