شمارهٔ ۵۹۲
نسیم باد صبا از دیار ما آمدعجب اگر نه ز پیش نگار ما آمد
عبیر و عنبر سارا وزید در بستانکه نکهتی ز سر زلف یار ما آمد
خبر به بلبل شیدا ده ای نسیم صباکه وقت عشرت و باغ و بهار ما آمد
فغان و نالهٔ شبگیر ما به روز فراقنگشت ضایع و روزی به کار ما آمد
چو گل برفت ز دستم ببین که سرو روانز روی لطف دگر با کنار ما آمد
برون رویم به صحرا و خرّمی و نشاطکه از سفر بت چابک سوار ما آمد
به زلف گو که پریشان چرا شدی چو دلممگر موافقت روزگار ما آمد
زآتش دل غمدیده و بلا جویمز دیده خون جگر در کنار ما آمد