گنج

شمارهٔ ۱۷۶

قافیه: اببسخوشست۷ بیت
بُستان و ماهتاب و لب آب بس خوشستبر بانگ بلبلان، سحری خواب بس خوشست
خون دلم چو چشم دلارام پُر ز جوشاز لعل دوست شربت عنّاب بس خوشست
در تاب رفت زلف تو از آتش رُخَتوآن زلف دلفریب تو پُر تاب بس خوشست
از روشنی روی تو مهتاب خون گرفتدر ظلمت دو زلف تو مهتاب بس خوشست
کج کرده‌ای کمان دو ابرو به تاب منپیوسته ابروان تو در تاب بس خوشست
آن را که قبله روی چو خورشید خاورستطاق دو ابروانش به محراب بس خوشست
لعل تو گفت کام جهان می‌دهم شبیگر گوید او سخن هم ازین باب بس خوشست