گنج

شمارهٔ ۱۷۵

قافیه: ازست۷ بیت
ما را به قد سرو تو ای دوست نیازستهرچند تو را با من مسکین سر نازست
حال دل خود با که بگویم بجز از بادکاو سوختگان را به کرم محرم رازست
احوال دل سوخته هم باد بگویدکاین دیده همه شب ز غم عشق تو بازست
ورنه که رساند ز من خسته پیامیکاین غمزده از هجر تو در سوز و گدازست
محمود تویی من چو ایازم به حقیقتمحمود ببین نیک که مخدوم ایازست
آخر ز چه بر ما ستم و جور کنی بیشدرگاه جهانبان به علی رغم تو بازست
نومید ز درگاه تو باری نتوان شدکالطاف جهانگیر تو بس بنده نوازست