شمارهٔ ۹۹۴
لب تشنه لعل تواَم آبی مگر ارزممخمورم از آن لعل شرابی مگر ارزم
کردم ز تو ای دوست سؤالی ز سر عجزاندیشه بفرمای جوابی مگر ارزم
در بادیهٔ شوق تو، ای کعبهٔ مقصودبا خاک برابر شده آبی مگر ارزم
آخر چو طبیبم ندهد شربت وصلیچون درد بگویم به جوابی مگر ارزم
گر رحم کنی بر من افتاده ثوابستدریاب به رحمت که ثوابی مگر ارزم
در خلوتم از روی کرم گر بنوازیدر رهگذر ای دوست عتابی مگر ارزم
با این همه گوهر که من از دیده فشاندماز لعل لبت درّ خوشابی مگر ارزم
بر ریش جهان بیش میفشان نمک جورکز سینه مجروح کبابی مگر ارزم