گنج

شمارهٔ ۹۹۳

قافیه: ازم۹ بیت
خداوندا بده عمری درازمز لطف بی دریغت می‌نوازم
تو چون بیچارگان را چاره سازیشدم بیچاره آخر چاره سازم
ز هر چیزی که دانم بی نیازیولی بر درگهت باشد نیازم
دلی دارم پر از خون در زمانهچو شمع از محنت آن می‌گدازم
نمی‌یارم به ظاهر حال گفتنیقین کاندر نهان دانی تو رازم
عزیزم داشتی عمری که بودمنظر فرما به حال زار بازم
اگرچه همچو گنجشکی ضعیفیمبه فضلت نیست باک از شاهبازم
غریبی مفلسی بی کار و یاریهمه از قرض باشد برگ و سازم
ندارم در جهان غمخوار جز غمکه کند از دل مرا شادی به گازم