شمارهٔ ۴۵۲
شبهاست کز خیال تو خوابم نمیبردشب نیست کآتش غمت آبم نمیبرد
روزی ز خال و عارض مهوش، نگار ماممکن نشد که طاقت و تابم نمیبرد
یک دم نمیرود که مرا شحنهٔ خیالاز کوچهٔ تو مست و خرابم نمیبرد
ما را به غیر درگه او نیست ملجاییدر خلوت وفا ز چه بابم نمیبرد
آوخ که رفت عمر گرامی ز دست مادر سر هوای عهد شبابم نمیبرد
از آتش فراق تو کاندر جهان فتادشبهاست کز خیال تو خوابم نمیبرد