گنج

شمارهٔ ۱۱۵۷

قافیه: رکن۹ بیت
خداوندا به حال ما نظر کنز حال نیک و بد ما را خبر کن
ز لطف خویشتن بنواز ما راهوای شور و شر از سر به در کن
رهی گم کرده‌ام در ظلمت شببه بوی زلف خویشم راهبر کن
نظر بر حال زارم چون نداریروال کار ما زین خوبتر کن
به خاک ره نشینم در فراقتسهی سروا به کوی ما گذر کن
هر آن که‌م خون دل از دیده پالودز قهر خویش خونش در جگر کن
گذر کن سوی ما ای نور دیدهبگویش رو جهان زیر و زبر کن
به زاری با صبا این راز می‌گفتبه چشم مردمی در ما نظر کن
که با هجر تو حال زار ما راببین دردم ز درد ما حذر کن