گنج

شمارهٔ ۹۶۵

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: اردارم۹ بیت
امشب سر وصل یار دارمکز هجر دلی فگار دارم
سرمست دو چشم آن نگارینوز بادهٔ او خمار دارم
وز خون دو دیده در غم اوبر دست جهان نگار دارم
در پای خیال او ز دیدههر لحظه بسی نثار دارم
بارم چو به وصل نیست زان رویبر دل ز فراق بار دارم
از خاک کف سمند هجرانبر دیدهٔ دل غبار دارم
از باغ وصال آن گل اندامدر دست همیشه خار دارم
سرگشتگی و بلا و محنتاین جمله ز روزگار دارم
بی روی تو در جهان نگاراآخر تو بگو چه کار دارم