گنج

شمارهٔ ۹۶۶

نه در عالم کسی غمخوار دارمنه جز لطف تو استظهار دارم
به لطف خویش بردارم ز دل بارکه از هجرانت بر دل بار دارم
نظر کن بر من و بر حال زارمکه بر خاطر بسی آزار دارم
مرانم از در لطفت خدا راکه من با روز وصلت کار دارم
خداوند منی جانا و دایمبه داغ بندگی اقرار دارم
به وصل خویشتن بنواز ما راکه از هجران دلی افگار دارم
قرار و صبر و خواب از ما ربودیاز آن رو دیده‌ای بیدار دارم
ز بستان وصالت ای دلفروزبه جای گل همیشه خار دارم
به عشق رویت ای گلبوی گلرنگچو بلبل ناله‌های زار دارم
نه بتوانم صبوری در فراقتنه بر درگاه وصلت بار دارم
وفادارت منم تا در جهانمکه با عهد تو من زنهار دارم