گنج

شمارهٔ ۱۳۴۶

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: انی۱۳ بیت
تو مرا دردی و تو درمانینور چشمی و راحت جانی
من ندارم بجز تو در عالمهیچکس جان من تو می‌دانی
جان به پای تو کردم از سر شوقتا به کی دست بر من افشانی
تا دو دیده به زلف تو بستمنشدم خالی از پریشانی
برده‌ای خواب و هوش و صبر و قراراز من ای دلپذیر تا دانی
دل ببردی و قصد جان کردینازنینا به چشم و پیشانی
جان و دل در سر غمت کردممن مسکین ز روی نادانی
تو ندانی غمم مگر روزیکه به درد فراق درمانی
آبرو برده‌ای مرا تا کیبر سر خاک راه بنشانی
آتش عشق تو ز باد هواشد فروزان نگار روحانی
تو سبک روحی و لطیف و ظریفچون کنم بیش ازین گرانجانی
تو خداوندی و جهان از جانبر درت هست بنده جانی
من جهان در سر غمش کردمفارغ آن دلبر از جهانبانی