شمارهٔ ۵۴
ای ز رویت خیره چشم آفتابوی به مهر روی تو دلها کباب
برقع از روی چو خورشیدت بکشزآنکه بر خور کس نمیبندد نقاب
چهره بنما در شب دیجور هجرتا ز زلفت تاب گیرد ماهتاب
حلقهٔ زلف پریشان برگشایتا فتد مشک ختن در پیچ و تاب
از شکر شیرینتری ای حورزاداز چه میگویی چنین تلخم جواب
جان فدای روی تو کردم کنوننازنینی تا چه میبینی صواب
یک نظر بر حال زار ما فکنبر دو چشم ما ببستی راه خواب
از جفا کوته نکردی دست جورتا جهان کردی به غم یک سر خراب