گنج

شمارهٔ ۵۷۸

قافیه: ارینباشد۹ بیت
مرا جز عشق تو کاری نباشدچو تو در عالمم یاری نباشد
روا باشد که در ایوان وصلتمن بیچاره را باری نباشد
ترا باشد به جای من همه کسمرا غیر از تو دلداری نباشد
به روز هجرت ای یار جفا جویغمِ بسیار و غمخواری نباشد
مرا بارست بسیار از تو بر دلاگرچه از مَنت باری نباشد
اگر از لطف خویشم بنده خوانیمرا زان بندگی عاری نباشد
مگر روزی رسی فریاد جانمکه از خاک من آثاری نباشد
شبی در خلوت وصل تو خواهمکه جز من هیچ اغیاری نباشد
که تا حال جهان گویم به زاریچو از اغیار دیاری نباشد