شمارهٔ ۱۸۳
نگارینا تو را با ما اگر صلحست و گر جنگستنمیدانم دل سختت ز پولادست یا سنگست
بیا کاندر غم هجران به جان آمد دل تنگمفضای عالمی بی تو، تو دانی بر دلم تنگست
دل من لاله و نسرین گل و سرو چمن بارینخواهد در سرابستان اگر بویست و گر رنگست
مرا از آتش عشقت ز دیده آب میبارمبه خاک ره نشینم خوش ولیکن باد در چنگست
تو را کی یاد ما آید که در خلوتگه وصلتنوای بلبل خوش خوان و عود و نالهٔ چنگست
دلا نشنو فریب آن دو چشم مست جادویشکه سرتاسر نگار من همه افسون و نیرنگست
میان خسرو و شیرین همه صلح و صفا باشداگر فرهاد کوه افکن کنون با خسروَش جنگست