گنج

شمارهٔ ۱۸۴

قافیه: الست۷ بیت
از صبا زلف تو ای دوست پریشان حالستتا پریشانی آن حسن و رُخَت در خالست
روی بنمای که در هجر تو از خون جگردامن جان منِ دلشده مالامالست
ای صبا حال دل زار من خسته ببینپیش دلدار بگو آنچه مرا احوالست
کز فراق تو چه‌ها بر سر ما می‌گذردزیر پای ستم و هجر چنین پامالست
چون درآمد به فصاحت بت شیرین سخنمطوطی هند یقین پیش زبانش لالست
چون الف بود مرا قامت زیبا و کنونپشت امّید من از بار فراقت دالست
پیش از این خاطر ما بود به وصلت دلشادواین زمان در غم هجران تو بس بد حالست