گنج

شمارهٔ ۷۱۴

جان من شکسته دل از غم تو به جان رسیدوز غم عشقت ای صنم کارد به استخوان رسید
دل ز غمت شکسته شد جان به هوات بسته شدای دل و جان ز دست تو جان به لب جهان رسید
جان برسد به لب مرا تا برسم به وصل توچون کنم ای نگار من در تو نمی‌توان رسید
صبر بُدی مرا سپر در غم روی تو ولیجست ز شست تو روان بر دل ناتوان رسید
نالهٔ بی شمار من در تو اثر نمی‌کندگرچه ز جور عشق صد ناله بر آسمان رسید
غمزه تو چو ابروان راست چو شد به سوی منسینه سپر کنم روان تیر چو از کمان رسید
از سر خوان حسن تو بهره گرفته هر کسیقسمت من ز عشق تو درد دل و فغان رسید