شمارهٔ ۴۵۴
الا ای سرو ناز نازپروردتنت بادا جدا از رنج و از درد
عزیز من خبر داری ز حالمکه روز هجر تو با ما چهها کرد
نگارینا به حالم رحمت آورکه با غم جفتم و از وصل تو فرد
تو میدانی که از هجر تو دارمسرشکی ارغوانی و رخی زرد
به درد عشق جانانم قرینستدلی گرم و رخی زرد و دمی سرد
نیارم بر سر کویت گذشتنکه با عشقت نیارم شد هماورد
مبادا کز من خاکی نشیندنگارینا دمی بر دامنت گرد
تو بس شیرین زبان یاری همانابه شیر و شکّرت مادر بیاورد
جهان درباز جان و دل که جان رادریغ از کس نمیدارد جوانمرد