گنج

شمارهٔ ۷۳۱

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیه: ار۱۳ بیت
من مسکین نه دل دارم نه دلداربه دل دارم ز دلدارم بسی بار
تویی فارغ ز حال دردمندانمنم سرگشته در عشقت چو پرگار
تو خوش در خواب صبح و شب همه شبدو چشم من چو بخت یار بیدار
نه از چنگ غمت یک دم رهاندنه بر وصلم امیدی می دهد یار
نظر بر من نیندازد زمانیاگرچه گشته‌ام چون خاک ره خوار
مدامم دیدهٔ جان در فراقتبریزد اشک همچون ابر آذار
چو دستم نیست بر وصل تو باریبرای روز هجرانم نگه دار
ملامت می‌کنم در عشقبازیچو منصورم ز عشقش بر سرِ دار
همه خویشان ز من بیگانه گشتندز بهر یارم و یارم شد اغیار
رقیب از من نمی‌دانم چه خواهدچو دل رفت و به دستم نیست دلدار
به هجرانم مکُش یکباره زین بیشبه وصل خویشم آخر شاد می‌دار
نگارینا مرا از روی یاریبه کام خاطر اغیار مگذار
به فریاد دل بیچارگان رسجهانی در غم عشقت گرفتار