شمارهٔ ۱۳۰۷
به امیدی که برآید مه رویت سحرییا بیابم ز نسیم سر زلفت خبری
همه شب شمع صفت در غم رویت تا روزمیکنم گریه که از صبح بیابم اثری
همچو خاکم به سر کوی امیدت ساکنتا مگر سرو صفت سوی من آری گذری
کیمیا خاصیتی، خاک رهت گشتم از آنتا کنی سوی من خسته هجران نظری
تا به کی بر من بیچاره کنی جور و جفاتا به کی شاد بود از شب وصلت دگری
چند در آتش هجران تو سوزد دل منتا به کی خون رود از دست غمت در جگری
کشتی وصل نگارم به کناری نرسیددست امید نکردم به میانش کمری