شمارهٔ ۹۴۵
مهر روی خوب در جان باشدمواشتیاق روی جانان باشدم
دردی از هجران تو درمان ماستکان لب جان بخش درمان باشدم
با فراق روی خوبت ای صنمدل خراب و دیده گریان باشدم
جان کنم فی الحال در پایش نثارگر ز سوی یار فرمان باشدم
دیده بگشایم به روی آفتابتا خیال دوست مهمان باشدم
گر بگوید ترک جان کن در غممدر فراق دوست آسان باشدم
با تو ای دلبر وفاداری کنمگر امان از چرخ گردان باشدم
خاک را من کیمیا سازم اگرسایهٔ شاه جهانبان باشدم
من جهان را در سر کارش کنمدر تن مهجور تا جان باشدم