شمارهٔ ۲۳۸
گرت ز صحبت ما دلبرا ملالی هستمیان ما و تو ای نور دیده حالی هست
به جان تو که مرا در نظر نمیآیدبه غیر این رخ زیبا اگر جمالی هست
از آن نهال قدش و آن میان نازک اوبه جان دوست که در چشم ما خیالی هست
گرم به حلق چکاند ز نوش لب آبیکه گوید این که جز آن در جهان زلالی هست
اگر کسی بکند نسبت قدش با سرویقین میانه ما بار قاف و دالی هست
دلا نظر فکن آخر به طاق میناییبه سان ابروی دلبند ما هلالی هست
هرآنکه روی چو ماهت ندید در همه عمربه جان دوست که در طالعش وبالی هست