گنج

شمارهٔ ۱۲۰۰

ای به ناکام دلم خسته و مهجور از توکشتهٔ تیر فراقت شده و دور از تو
از شفاخاهٔ وصلت دل من جست دوامنتظر چند نشینم من رنجور از تو
جرعه‌ای از قدح وصل به مهجوران دهتشنه لب چند بمانم من مهجور از تو
گرچه از چشم بینداخته‌ای چشم مرابه دو چشمت که بود چشم مرا نور از تو
آنکه مشهور جهان بود به نیکونامیدر جهان گشت به بدنامی مشهور از تو