شمارهٔ ۱۲۶۱
گرفت از رشک رویت ماه تابیکه چون رویت نباشد ماهتابی
به ظلمات شب هجران اسیرممگر روزی برآید آفتابی
در این آتش که من بودم ز هجراننزد بر روی من جز دیده آبی
به امید خیال روی خوبتبه جان تو که مشتاقم به خوابی
دلم بر آتش هجرت کبابستز وصلت شکّری ده یا کبابی
ندارم چارهای با چشم مستشز عشقش میکشم هر دم عذابی