گنج

شمارهٔ ۸۲۸

گر زنم آهی بسوزم خرمنشای مسلمانان بگویید از منش
تا به حالم رحمتی آرد کنونورنه در عشقش بگیرم دامنش
چون بدیدم حسن رویش را به دلگفتم الحمدی بدم پیرامنش
ای صبا گر سوی کنعان بگذرینزدم آور بویی از پیراهنش
هم عنایت بودمی ای کاجکیتا به دیده رفتمی من مأمنش
دست دل نگذارم از زلف دوتاای صبا من، تا نگردی ضامنش