شمارهٔ ۸۲۹
ز مهرویان بود گویا وفا خوشکه نبود از نکورویان جفا خوش
نسیم زلف یارم بود گوییکه من بویی شنیدم از صبا خوش
طبیب دردمندانی و دانیکه بر دردم بود از تو دوا خوش
غباری کز سر کوی تو خیزدبه چشم ما بود چون توتیا خوش
به پیش ما خرام ای جان که باشدقد سرو سهی در پیش ما خوش
چه خوش باشد به روز وصل جانازمانی گر بر آید یار ما خوش
ز دست روز هجرانت بگرددز آب دیدهٔ ما آسیا خوش
به خاک ره نشینم بر امیدتسهی سرو منی از در، درآ خوش
جهان از ظلمت هجران بفرسودمه ده چار من امشب برآ خوش