شمارهٔ ۸۳۰
در فراقت من نکردم خواب خوشبی لبت هرگز نخوردم آب خوش
غرقه گشتم در غمت دستم بگیربحر غم را کی بود پایاب خوش
در فراقت جان شیرین میدهمبندهٔ بیچاره را دریاب خوش
روی خوبت کعبه صاحب دلانزآنکه باشد ابرویت محراب خوش
تا به کی در تاب باشی ای نگارگرچه باشد در دو زلفت تاب خوش
جز رخ عاشق فریبت دلبرامن ندیدم در جهان مهتاب خوش
کار من عشقست و بار از غم به دلباشدم در عشق او اسباب خوش