شمارهٔ ۱۴۶
صبرم از روی تو ای دلبر فتّان تلخستدرد دوری تو ای دوست چو درمان تلخست
لب لعل تو چه گویم چو شکر شیرینستطعم ایام فراق رخت ای جان تلخست
دست امّید دلم چون به گریبان نرسیدچه کنم باز رها کردن دامان تلخست
ندهم پند حکیم از سر دانش زیراکنشنوم پند تو در بند بتان کان تلخست
سخن راست بگو خواجه بدار از ما دستراست گفتن چو تو دانی بر نادان تلخست
ای عزیزان چه کنم پیش جهان چون حنظلصحبت ناخوش اغیار گرانجان تلخست
نوش داروی وصالش چو ندیدم ای دلهیچ دانی که شراب شب هجران تلخست