شمارهٔ ۱۴۵
سر به سر کار جهان گر تو بدانی هیچستبه همه کار جهان چون نگرانی هیچست
در دل تو اثر مهر و وفا میبایدورنه ای دوست مرا یار زبانی هیچست
راز سربستهٔ ما را مگشا پیش صبازآنکه چون باد صبا پرده درانی هیچست
نیک و بد پیش تو جانا همه یکسان گذردچون نکویی ز بدی باز ندانی هیچست
بنده باید که ز جان بندهٔ ما میباشدورنه پیش عقلا بندهٔ نانی هیچست
عهد بستی که نگردی به سر از کوی وفادل ما گر تو کنون در غم جانی هیچست
به جهان دل منه ای عاقل اگر هش داریکه غم و شادی دوزان چو تو دانی هیچست