گنج

شمارهٔ ۱۴۴

قافیه: ست۷ بیت
در چشم ما خیال سهی سرو بس خوشستقد صنوبرش بر ما خوب و دلکشست
بر یاد آن دو روی چو گلنار و لعل لبهمچون سپند جان جهانی بر آتشست
آن ترک نیمه مست چه خورده‌ست گوییاکز باده هر دو نرگس او مست و سر خوشست
زلف تو را چه بود که از باد صبحدمدایم چو خاطر من مسکین مشوّش است
ما سر نهاده در قدم آن صنم به راهسرو قدش کشیده به هر جا و سرکشست
روزی ز زلف دوست نسیمی به دل رسیدجان جهان هنوز از آن بوی در غشست
از دست روز هجر تو این نور چشم مندست دلم ز خون دو دیده منقّشست