گنج

شمارهٔ ۵۱۹

قافیه: منمیرسد۷ بیت
فریاد کاین طبیب به دردم نمی‌رسددستم به دور وصل تو هر دم نمی‌رسد
مجروح شد دلم به سر نیش اشتیاقمشکل که از وصال تو مرهم نمی‌رسد
راضی شدم به نکهت زلفین دلکشتفریاد و الغیاث که آن هم نمی‌رسد
دلدار اگرچه همدم یاران محرمستما را به غیر غم ز تو همدم نمی‌رسد
نیش فراق روی تو دانی که هر نفسبر جان خستگانت ز صد کم نمی‌رسد
جرّاح هجر روی تو بس نیش می‌زندبر دل ولی چه سود که بر دم نمی‌رسد
چندانکه دیده بر در شادی نهاده‌امبس حلقه بر در دلم از غم نمی‌رسد