گنج

شمارهٔ ۴۸۱

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اریکرد۷ بیت
دلی که در همه عالم بزرگواری کردببین که عشق تو با او چه خرده کاری کرد
فدای روی تو کرده‌ست جان شیرین رابه جان تو که هم از روی دوستداری کرد
نگار لاله رخ سرو قد سیم اندامز خون دیده دو رخسار من نگاری کرد
دلم ببرد و تنم را به نار عشق بسوختببین که با من دلسوخته چه خواری کرد
به داغ هجر تو ای نور دیده گر دانیکه چشم بخت من خسته دل چه زاری کرد
چو نرگسم به غمت هست دیدهٔ بیدارولی بنفشه صفت بین چه سوگواری کرد
جهان به دولت وصلت ز جان شده خرسندکه یار با من بیچاره سازگاری کرد