گنج

شمارهٔ ۱۲۸۷

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: رداری۷ بیت
صبا اگر به سر کوی او گذر داریبگو چه از بت رعنای من خبر داری
به سالها نفسی یاد ما کند یا نیتو حال زار دل عاشقان ز بر داری
اگرچه یاد من خسته دل نمی‌آردبگویش از من مسکین مجال اگر داری
که عهد ما بشکستی و مهر ببریدیشنیده‌ام که به جایم کسی دگر داری
اگرچه هست تو را دیگری مکن خوارمبه حال زار من خسته گر نظر داری
چه بی وفا صنمی ای نگار سنگین دلدلت دهد که دل از یار خویش بَرداری
دلم ببردی و خوردی به جان ما زنهارعزیز من تو بگو با جهان چه سر داری