گنج

شمارهٔ ۱۲۶۹

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ایتی۱۱ بیت
دارم به لطف عام تو چشم عنایتیبنگر به حال زارم و فرما رعایتی
عمریست تا دو چشم امیدم به راه توستتا بشنوی به گوش خود از من حکایتی
درد فراق را چه دهم شرح در غمت؟گویی که از عذاب جحیمست آیتی
گویند دل به دل رود ای دوست چون بریمآخر نکرد در دل سختت سرایتی
گفتم مگر به عقل کناره کنم ز عشقبا عشقِ دوست عقل ندارد کفایتی
جانا تو قول دشمن بدگو مکن قبولگر کرده‌اند از من مسکین روایتی
جرمی نکرده‌ایم ولی با وجود آنجان می‌دهیم قبول کنی ار حمایتی
بازآ که دیده در غم هجرت به جان رسیدمشتاق روی توست دل من به غایتی
کز سر خبر ندارد و از جان شده ملولآری مگر ز غیب ببخشد هدایتی
ملک دلم خراب شد از ماجرای غمسلطان عشق دوست برافراخت رایتی
ما را پناه بر در توست ای جهان‌پناهفرما نظر به حالم و می‌کن حمایتی