شمارهٔ ۱۳۰۰
دلا تا کی چنین در زیر باریسبکباری مجوی ار مرد کاری
به بند حرص تا کی بسته باشیچرا سرگشته همچون روزگاری
مخور غم بیش ازین بر کار عالممبر زین بیش از کس بردباری
نگویی این همه خواری و بیدادز روبه کی کشد شیر شکاری
عزیز بس کسی بودم کنون دلز دستت میکشم بس جور و زاری
تو را من بندهام ای سرو آزاداگرچه میل وصل ما نداری
بحمدالله نگارینا که دیگرجهان خرّم شد از باد بهاری