شمارهٔ ۱۲۷۷
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ندی۷ بیت
تا کی ای دیده دل اندر رخ جانان بندیمدّتی با غم زلف مهی اندر بندی
بس جفا میرود اندر غم هجران بر منتا کی ای جان ستم و جور به ما بپسندی
نقش رویت نرود هرگزم از دیدهٔ جانتو مگر مهر رخت در دل ما آکندی
آخر ای دیدهٔ مهجور ستمدیده چرادر غمش باز سپر بر سر آب افکندی
ای دل خسته تو تا چند ز سودای رخشدر سر زلف دلارام چنین پابندی
ما سهی سرو ندیدیم بدین شیوهگریما دگر ماه ندیدیم بدین دلبندی
چون دل و جان و جهان هر سه فدایت کردمتو چرا یکسره دل را ز وفا برکندی