گنج

شمارهٔ ۱۱۲۸

چون جهانی را تویی روح و روانرحمتی کن بر دل این ناتوان
سروِ جانی در سرابستان دلسر مکش یکبارگی از دوستان
چون قد رعنایت ای زیبا نگارمن ندیدم سروی اندر بوستان
سر به پایت می‌نهم چون آب و توسرکشی از ما چرا سرو روان
از چه رو ای نور چشمم در فراقکرده‌ای خون دل از چشمم روان
ما همه روزی ز روی اعتقادبنده مهر تو می‌گردم ز جان
دلبرا امروز ما را خوش بدارکاعتمادی نیست بر کار جهان