شمارهٔ ۱۱۲۹
در چمن تا قد آن سرو روانست روانخونم از دیده غمدیده روانست روان
گرچه آید سوی ما هم به نثار قدمشپیش او جان و تن و روح روانست روان
گر دل و جان و تن و روح نباشد درخورنقد این جمله بگوییم روانست روان
زندگی بی تو نخواهیم که این جان عزیزدر تنم بی رخ تو بار گرانست گران
بودم اندیشه که او ترک جفا خواهد کردآن جفاپیشه چو دیدیم همانست همان
میل او جمله سوی ما به جفا بود و ستمگرچه کردیم وفا باز بر آنست بر آن
میل ما گرچه نداری نکنم قطع طمعزآنکه در باغ جهان سرو چمانست چمان
غایب از چشم من دلشده زنهار مشوکه تو جانی و جهان زنده به جانست به جان
دل و جان دادم و مهرت بخریدم آخرسر به سر سود من خسته زیانست زیان
گرچه از کار جهان چشم وفا نتوان داشتدر جهان یار وفادار جهانست جهان