گنج

شمارهٔ ۸۸۴

قافیه: اندل۱۰ بیت
ای خیال روی تو سلطان دلخود چه جوری می‌کند بر جان دل
هجر رویت خون گشاد از چشم جاندیدهٔ بیچاره شد مهمان دل
دردم از حد رفت ای دلبر مگرلعل جان بخشت کند درمان دل
عِرض و نام و ننگ من بر باد رفتعشق تو بردم سر و سامان دل
بهر عید رویت ای زیبا نگارگشت جان نازنین قربان دل
کرد بر جانم ستم آن دل بسیچون کنم تا کی برم فرمان دل
دل به جان آمد ز دست دیده‌امگفت چند ایذا کنی درشان دل
دیده او را در بلا می‌افکندپس چه باشد این همه تاوان دل
دل به دریای غمت مستغرقستعاقبت تا چون شود پایان دل
ای دل و دیده نباشد در جهاندیده را جز روی تو بستان دل