گنج

شمارهٔ ۸۸۵

قافیه: اندل۷ بیت
ای جهان تا کی بری فرمان دلتا به کی آتش زنی در جان دل
من نمی‌دانم نگارا چون کنمدر غم هجران تو درمان دل
دیده نگشادم به روی هیچکستا خیال دوست شد مهمان دل
ای عزیز من مرا بر باد رفتدر فراق تو سر و سامان دل
در غم عشقت گناه دل نبوددیده شد در عشق تو دربان دل
خانه عقلم غمت تاراج کردچون فرود آمد دمی در خان دل
کس مبادا در جهان جانا چو منبی خود و حیران و سرگردان دل