گنج

شمارهٔ ۹۹۸

قافیه: ندباشم۷ بیت
چنین بی یار و دل تا چند باشمبه دام زلف او پابند باشم
ز دست باد بفرستم سلامیبه پیغامی ز تو خرسند باشم
بگردیدی ز عهدم تا تو دانیکه تا باشم در آن پیوند باشم
به جان تو که عهدت نشکنم منکه تا هستم در این سوگند باشم
بگو تا کی چو بلبل در فراقتبدام مهر گل در بند باشم
من آن طوطی شکّرخایم ای جانکه جویای لبی چون قند باشم
بده کام جهانی از وصالتکه در هجران تو تا چند باشم