گنج

شمارهٔ ۹۹۹

اگر با دولتت پاینده باشمبه پیش بندگانت بنده باشم
بنازم پیش جانت تا بمیرمبمیرم پیش تو تا زنده باشم
رسم از دولت وصلت به کامیاگر با طالع فرخنده باشم
ز سر خشنود باشم آن زمانیکه پیش پای تو افکنده باشم
گرم در سایهٔ مهرت بود جایچو خورشید جهان تابنده باشم
تو سلطانی ز حُکمت سر نپیچمدرین ملک جهان تا بنده باشم