گنج

شمارهٔ ۱۳۶۷

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اکنی۷ بیت
جانا چه باشد ار دل ما را دوا کنیرحمی به حال زار من بینوا کنی
ای لعل تو چو آتش و روی تو همچو ماهباشد که از کرم گذری سوی ما کنی
دادی هزار وعده به وصلم ز لطف خویشباشد کز آن هزار یکی را وفا کنی
عمریست تا ز جور غمت خسته خاطرمبا من بگو تو راست که تا کی جفا کنی
تا کی درِ وصال ببندی به روی منتا کی به داغ هجر مرا مبتلا کنی
بر دوستان خویش ستم می‌کنی چرادایم تو کام دشمن ما را روا کنی
ای دل تو تا به کی ننشینی ز جست و جویبی شک جهان تو در سر این ماجرا کنی