شمارهٔ ۷۸۲
صبا با گل بگو از من دگر بازبه بستان آمدی با برگ و با ساز
ربودی دل به دستان از بر مادرآمد بلبل خوش گو به آواز
به عشق روی گل سرو از چمنهاخرامیدند باری از سر ناز
که تا گل سرو بیند سرو در گِلکند نرگس ثنای خویش آغاز
گل خوش بو به سرو ناز میگفتچه باشد کز درم آیی شبی باز
جوابش داد سرو بوستانیکه گفتم با صبا بسیار ازین راز
که تا آورد بویت سوی بستانشدم از بوی جان بخشت سرافراز
ز عشق رنگ و بویت در چمنهادرآمد بلبل جانم به پرواز
گل و سرو چمن را نیست رونقدرین بستان جهان با خار میساز