گنج

شمارهٔ ۷۸۱

قافیه: از۹ بیت
ای که دل برده‌ای ز دستم بازبه چه از ما نظر گرفتی باز
چه کنم چون به حضرت تو مراجز صبا نیست محرم این راز
کی کند حال زار ما عرضهپیش دلدار و زود گردد باز
که دل من کبوتریست زبوندر هوای غم تو ای شهباز
ترک مهر رخت نیارم کردگر نهندم چو سیم و زر به گداز
دولت وصلت از خدا طلبمای دو چشم جهان به پنج نماز
در چمن قدّ تو چو بخرامدبه چنین جلوه هیچ سرو به ناز
سرو جانی گذر سوی ما کنهست ما را به قامت تو نیاز
جان ما بر لب آمد از غم توراست گویم ز حد ببردی ناز