گنج

شمارهٔ ۵۱۵

دردمندی چه شود گر به دوایی برسدبی نوایی ز وصالت به نوایی برسد
تا به کی روی بتابی ز من بی سر و پاآخر از دور مرا نیز دعایی برسد
می‌دهم جان مگر از خوان وصالت روزیهم به گوش دل من بانگ صلایی برسد
باز گویم که نه او شاه جهانست کجاوصله‌ای از شب وصلت به گدایی برسد
دل بدادیم ز دست و نرسیدیم به دوستمی‌دهم جان مگر این کار به جایی برسد
ز تو چون بر دل من بوی وفایی نرسدمپسند ار به من خسته بلایی برسد
ای طبیب از من دل خسته نظر باز مگیرکه مگر دردم از این در به شفایی برسد