گنج

شمارهٔ ۵۱۴

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: انکیرسد۷ بیت
گل رفت حالی از چمن تا خود به بستان کی رسدوز شوق رویش ناله و زاری به دستان کی رسد
گفتم به باد صبحدم بشتاب در رفتن ولیافتان و خیزان می‌رود او نزد جانان کی رسد
چون نزد جانان می‌روی بعد از سلام از من بگویدردی که من دارم ز تو آخر به پایان کی رسد
چون عمر کوتاهست شب، چون زلف او هجران درازاین قصهٔ پر درد من هرگز به پایان کی رسد
از چشم مخمورش نظر هرگز نیندازد به ماوز جرعه لعل لبش بویی به مستان کی رسد
موری شده پامال غم اندر بیابان فراقهیهات کاحوال جهان نزد سلیمان کی رسد
سرگشته‌ام گرد جهان زان چشم مست ناتوانبا من بگو آرام جان کاین سر به سامان کی رسد