شمارهٔ ۲۸۳
از مهر منت به دل اثر نیستوز جان جهان ترا خبر نیست
آخر ز چه روی ای نگارینسوی من خستهات نظر نیست
ما در قدم تو سر نهادهچون سرو به ما ترا گذر نیست
تا چند کنی جفا به جانمدر مذهب تو وفا مگر نیست
گر هست ترا به غیر ما دوستبر جای تواَم کس دگر نیست
عالم همه گر وصال و شادیستجز خون جفام در جگر نیست
از مکنت این جهان چو ما راجز گوهر اشک و روی زر نیست
چندین چه کشی جفا تو ای دلبخت تو به وصل راهبر نیست
صد تیغ جفا اگر بباردجز جان جهان ترا سپر نیست