شمارهٔ ۱۲۶۵
تا که مُهر مهرم از دُرج وفا برداشتیبی خطایی از چه رو راه خطا برداشتی
ای بت سیمینبر نامهربان سنگ دلشرم بادت بی گناهی دل ز ما برداشتی
نارسیده از گلستان رخت بویی به مااز چه معنی خنجر خار جفا برداشتی
ای دل آشفتهٔ شیدای سرگردان بگوکز میان مهربانان خود که را برداشتی
آنکه از جان و جهانت در طلب سرگشته بودچون تو را گشتهست از او خاطر چرا برداشتی